X
تبلیغات
طبیعت و معماری ایران

طبیعت و معماری ایران

در پی ثبت مطالب تخصّصی و نیمه تخصّصی در حیطه ی معماری و طبیعت ایران است.

امروز آقای حیدری کنار استخر آی.پی.ام. حرفی عجیب زد:
بدترین نوشته از خوبترین محفوظات (نانوشته ها) بهتر است!
فعلا در شوکم ...
اگر نقد و تحلیلی داریدُ لطفا بی نصیب نگذارید.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت 23:49  توسط کاتب البلاگ  | 

شب، لیله ... آرزو

یک دنیا آرزوهای خوب:
. . .
. . .
. . .
. . .
. . .
خیلی نزدیک ... نه خیلی دور و دراز،
به نزدیکی زندگی و نزدیکی مرگ

و دعا برای اموات

به درگاه تویی که خزائن همه چیز نزد توست ...

خواننده ی گرامی
ذکر کنید آرزوهای خوب رو -البته ترجیحاً موارد غیرشخصی ش رو-
تا از دعاهای یکدیگر بیاموزیم ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 23:39  توسط کاتب البلاگ  | 

بهاری زیباست. امسال انگار سال توت است (فارغ از رگبارهای عصرانه).

گونه ها
سه گونه توت در ایران بومی است:

۱- توت سفید (Morus alba)
اصل آن از چین است و ظاهرا برای پرورش کرم ابریشم -یعنی به خاطر برگ آن- به ایران آورده شده است. ارقام متنوع دارد: ریز، درشت، زودرس، دیررس، ... از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب.

۲- توت سیاه (Morus alba nigra)
زیر گونه ای از توت سفید است و کمتر از توت سفید کاشته می شود. البته میوه ی برخی ارقام توت سفید هم هنگام رسیدن صورتی یا بنفش می شود ولی توت سیاه نیستند. از توت سیاه می توان مربایی خوشمزه تهیه کرد.

۳- شاه توت (Morus nigra)
پایه های کهن آن در دره ی قاسملو نزدیک ارومیه، دیدنی است. و در بسیاری نقاط کوهستانی ایران یافت می شود.  

در یک دو دهه ی اخیر، چند رقم وارداتی (بیشتر تزیینی) نیز به شهرها آورده اند (نک: حاشیه ی بزرگراهها).

میوه و خواصش
زیاد خوردن توت سفید، باعث نفخ می شود، به همین دلیل در توتستانهای همدان، توت فروشان طبق توت را بر سر می گیرند و در دست پارچ "دوغ" دارند (گویا دوغ "مُصلح" توت است). توت خشک (مانند مویز) جایگزینی خوب برای قند است.

تکثیر طبیعی
میوه اش در میان انسانها و پرندگان و حیوانات مشتری زیاد دارد و در دستگاه گوارش آنها، دانه های ریزش، مراحل "تیمار" را می گذراند و آماده ی رویش می شود. پرندگان آن را خوب می پراکنند. میوه هایی که زیر پا له می شوند هم به صورت فیزیکی آماده ی رویش خواهند شد.
چوبش و ریشه اش زرد رنگ است. احتمالا به خاطر شیره ی غلیظ آن.

تکثیر انسانی
عمر توت زیاد است. و نشاندن نهالش از باقیات صالحات.
با قلمه و پاجوش هم قابل تکثیر است اما تکثیر از دانه همواره اولویت دارد. دانه ی ارقام خوب کمتر از ده سال به درختی تنومند و بارده تبدیل می شوند. باور کردنش دشوار است که همین دانه های ریز که زیر دندان خرد می شوند بالقوه درخت توت هستند!

برای جمع آوری دانه ی آن بهتر است پایه ی مادری را رؤیت کنید و میوه های روی زمین ریخته را جمع کنید. (وقت رویت همین اردیبهشت است که درخت بار می دهد و کیفیتش در میزان ثمردهی و شیرینی/بی مزگی میوه ها معلوم می شود).
کافی است گوشه ای از باغچه که مرطوب تر است و نیم سایه داردُ دانه ها را در عمق چند سانتی خاک بکارید ... (البته وقتی دوره ی خواب بذر پایان یافت) .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 19:34  توسط کاتب البلاگ  | 

یه چیزی ...
مدتی است حیران جملک های "داداش جون" از کلمه های مرحوم آیت الله حق شناس هستم.
که لطف پامنار است ارسال آنها ... و انشالا باید بزودی اینجا گذاشته بشن.
یکی از ۱۰ تاش:
درون قبر اول ملائکه نماز شما را مورد بررسی قرار می دهند، داداش جون!


درباره ی نسبت علم و دین
ظاهرا علمای قدیم هم به تناسب علم و دین قائل بوده اند ... بلکه بیش از ما مقیّد بوده اند ...  
آنجاها که گفته اند:

ما اینیم:
ما از در دین جوییم اکسیر سعادت را ... نز دانش افرنجی وز حکمت یونانی [ادیب‌الملک فراهانی]

عزیزم جونم:
چندوچند از حکمت یونانیان ... حکمت ایمانیان را هم بخوان [شیخ بهایی]

و نهیبی بی ملاحظه، راست مرتکبات امروزین ما:
تا چند چو نکبتیان مانی ... بر سفره‌ی چرکَنِ یونانی؟ [شیخ بهایی]

و فریاد از علم قانون ساز اعتبارگرای بی اعتبار:
علمی که نسازدت از دونی ... محتاج به آلت قانونی [شیخ بهایی]

این همان علمی است که با آن می شود
قانون درست کرد ...
و هزار راه قانونی و فوق قانونی «فرار از قانون» را نیز !!! :

از ساخت شهرک بزرگ ویلایی که شهردار دماوند از آن اظهار بی اطّلاعی می کند، ولی جاده ی آسفالت با استاندارد خاصّ جاده سازی دولتی برای آن کشیده شده است!
تا تخریب نمادین ساختمانهای حاشیه ی سد کرج و سرعت گرفتن ساخت و ساز در حاشیه ی سد لتیان ...
تا فکر خائنانه ی "تعریض" کوچه های بافت تاریخی!!! در طرح جامع یزد،
تا طرح جاده سازی در گزوی بافق (وسط زیستگاه یوزپلنگ آسیایی که خوشبینانه ۷۰ قلاده از آن در جهان هست و آن هم فقط در ایران!)
تا عبور آزادراه غیرقانونی تهران-شمال از قلب پارک ملّی البرز مرکزی
تا تخریب تجاوزکارانه ی باغ اکولوژی نوشهر،
تا بستن انتهای اتوبان بابایی تهران بر مردم و پنهان کردن دسته گل های وزارت نیرو در حوزه ی سد ماملو،
تا سوءاستفاده ی میلیاردی سازمانهای دولتی از فروش ارز دولتی،
تا لطف لایزال و مادرانه ی دولت به "صنعت خودرو" و "فوتبال" (یکی کم-خاصیت-تر از دیگری ...)  
تا طرحهای مبتکرانه ی یک-شبه برای دست اندازی به جنگلها و مراتع ...

این علمی است که به قول آقامجتبا در آن نمی توان از خداپیغمبر دم زد ...
هرچند در ممالک اسلامی بسیار رخ می دهد که خداپیغمبر هم ابزار آن واقع می شوند !!!
تا روی کاغذ ست و در زبان می چرخد، علم است ... باقی کل ش هوس است و هوای نفس ...

اول هر چیز به آخرش می پیوندد:
آنچه از هوا برخاسته در پایان به هوسرانی می انجامد ...
علمی که نسازدت از دونی ... محتاج به آلت قانونی
آنک قانون هم آلت دست هوا ست ...

و چه می ماند جز اینکه تاریخ تکرار شود و باید باز مصلحی بیاید که در عمل فریاد زند:
اگر دین ندارید دست کم در دنیای خودتان آزاده باشید ...
و بعید است قانونگذاران بی قانون قدرتمند (اصحاب زر و زور) را جز با زبان شمشیر بتوان از بی قانونی و حق کشی منصرف کرد ... (روشن است که زبان شمشیر برای مردم بی اطلاع نیست.)

دستان خداوند در کار است. ما نیز سزا نیست تا یوم یوزعون بیکار بنشینیم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1392ساعت 0:43  توسط کاتب البلاگ  | 

تا ابد این نکته را انشا کنید

پای این طومار را امضا کنید

هر کجا ماندید در کل امور

رو به سوی مادرم زهرا (س) کنید

یا زهرا (س) ...
Seyed75

کلامهایی از آن حضرت:
* 40 حدیث
* 7 حدیث
* فدک
* سیدتی (خانمم)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1392ساعت 19:57  توسط کاتب البلاگ  | 

مدّتها سرگرم فکر کردن بر مسأله ی شغل بودم. که گاهی هم اینجا بازتابی داشت:
* نه حکومت شغل های کافی مهیا خواهد کرد و نه صنعت
* شغل 1 ـ نقّادی
بالاخره جواب برخی سوالاتم را درباره ی حقیقت شغلها در رساله ی جناب میرفندرسکی یافتم. راز اینکه چرا مردم مشاغل گوناگون دارند و اینکه پیشه ها چیست و چراست؟


صناعت تا جایی که معلوم شد، سه معنی دارد:

1- ساختن به معنی تمام افعال ارادی انسان (در عربی: بئس ما صنعت: چه بد عملی ساختی)

2- نحوه ای از دانایی و شیوه ای از شناخت که مختص آدمی است (یکی از 5 نحوه ی کسب معرفت که ارسطو شمرده : بالاتر از آن حکمت که شناخت برای شناخت است و پایینتر از آن تجربه که مرز انسان و حیوان است: حکمت، صناعت، تجربه، حافظه، احساس. "گمان" جزو صناعات نیست)

3- «پیشه»
از پیامبری و فیلسوفی تا نان-پزی و رختشویی هر کدام یک صناعت هستند در رساله ی صناعیه ی جناب میرفندرسکی (مشهور به حقایق الصنایع) : رساله صناعیه

آقای شهرام پازوکی در مقاله ای به معرفی و شرح این رساله پرداخته اند.
هرچند با برخی تحلیلهای ایشان موافق نیستم، معتقدم بیش از 1 بار خواندن این مقاله می ارزد:
شرح و تحليل رساله صناعيه ميرفندرسكي در: پایگاه مجلّات تخصصی نور و جاهای دیگر.

چند نکته:

_ خود رساله نزدیک به 30 مقاله ی کوتاه چندصفحه ای است.

_ تعریف صناعت: قوة فاعلة بإمعان فی موضوع مع فکر صحیح نحو غرض من الاغراض محدود الذات شرح تعریف در خود رساله 2-3 صفحه است ...


_
خلاصه ی عامیانه اینکه ملکه ای نفسانی است که در موضوعی مشخّص (غیر از وجود خود فاعل-برخلاف حکمت و اخلاق که موضوع اصلاح نفس خود فاعل است) تمرکز پیدا می کند و به سوی هدفی مشخص سوق دارد.

_
در دسته بندی میر، برخی پیشه ها به سبب موضوع شریفترند (مثل پیامبری و فیلسوفی) امّا:

_ در نظامی که میر ترسیم می کند همه ی مشاغل محترمند
در تاریخ هست که یک روز خدا نبی بزرگ بنی اسرائیل (سلیمان یا داوود براوسلام) رو به دیدن قرینش در بهشت فرستاد: یک پیرمرد خارکن (هیزم فروش) در یک بیابان بود !!!


_ در تربیت انگلیسی فرد را می گذارند همه جور حرفه یاد بگیرد. از این کلاس به آن کلاس. میر می گوید پرداختن از یک صناعت به صناعت دیگر در توان همه ی افراد نیست و بازدارنده ی از صناعت اوّل است.


_ در صناعت تکنیک درجه ی اهمیت ثانوی دارد! مهم اراده ی انسان است که به موضوعی خاص معطوف می شود و به سوی غایتی حرکت می کند.


_ در شرق وجود، صناعت فقط یک شغل برای کسب درآمد نیست ... 
به معنی صنعت هم نیست ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392ساعت 16:24  توسط کاتب البلاگ  | 

سال نوتان مبارک


می گن:
پیرمرده یه ریش سفید بلند داشت ...
یه روز رفیقش پرسید:
شبا که می خوابی ریشت رو می ذاری زیر پتو یا روی پتو ؟

صبح با چشمانی قرمز و سر و وضعی به هم ریخته رفت در خونه ی دوستش ...

گفت: خدا بگم چی کارت کنه ... ۵۰-۶۰ سال راحت خوابیدم ... دیشب هی ریشم رو می ذاشتم زیر پتو هی می آوردم روی پتو ... بازم خوابم نمی برد!


شما چطور؟
انشالا در سال ۹۲
راحت و بی دغدغه بخوابید ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت 16:6  توسط کاتب البلاگ  | 

از خون جوااانان "وطن" ...
لاااله ...
"وطن" ... لاااله ...
"وطن" ... لااله دمیــــــــــــــــــــده ... [لــالـــه]


کشتار اخیر کراچی ... انفجار ...
خووووون و تکه های گوشت و پارچه ... 150 زخمی و 50 کشته ... 50 انسان (!) ...
در خیابان "ابوالحسن اصفهانی" *

سالهاس شیعه رو در پاکستان مظلوم گیر آوردن ...
شیعه در روسیه و سعودی و بحرین و اروپا و امریکا چه می کشه ...  [و همه ی مسلمانان در همه جا از میانمار تا غزه]

چرا؟
به چه جرمی؟



چندیییییییین دهه پیش (سال ؟) نقشه ی پراکندگی شیعیان در جهان را تهیه کرده اند
کوچکترین جمعیتها در نقشه هست !
برنامه دارند ... برای جهان برنامه دارند ... برای ما هم برنامه دارند ... ولی ما برای خودمان برنامه نداریم !!!

از حق روی تافته اند برای فساد در زمین
لِيُفْسِدَ فيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْل ... به حرث و نسل -انسان و گیاه- رحم نمی کنند ...

.
.
.

با سه جوان ایرانی قبراق سحر راه افتادیم ... دو ساعت قبل نماز
خوشا کاروانی که شب راه طی کرد ... دم صبح اول به منزل نشیند

آفتاب که زد
به منزلگاهی رسیدیم
جمعی از جوانهای شیعه ی پاکستانی را دیدیم
از خواب برخاسته، آماده ی حرکت به سمت کربلا بودند

یکی فارسی بلد بود ...
یک دو تا در عراق درس طلبگی می خواندند
بچه های گیلگیت (Gilgit) بودند
در شمال پاکستان، پای قلّه ی کی-2 (K2) -دومین قله ی بلند دنیا-
منطقه ای سبز و سرد است:
اسب و چمن و چوگان ...


می گفت
برای زیارت که می آییم
وهابی ها پشت مرزهای ایران ما را گیر می آورند
و می کشند
اگر سلاح داشتیم، "غازی" (جنگاور، از غزوه) می شدیم
و از خودمان دفاع می کردیم

اگر ایران به ما سلاح می داد ...
مگر نمی دهد؟ نه!


می گفت
جنگ 22روزه ی لبنان که شد
3000 نفر از جوانهای ما رفتند لبنان
سید حسن (نصرالله) گفت:
برگردید ... صلاح نیست شما اینجا باشید ... ما می جنگیم ، اگر تمام شدیم، شما بیایید ...
مثل آینه می گفت ... مثل آب ... تا مرز انفجار رفتم ...

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه ...

 

دوباره به "نقشه" فکر می کنم
ایران وسیعترین منطقه ی سبز در آن نقشه است
قلبی برای لکه هایی که پاره پاره شده اند
ایران نگین وطنی بزرگتر است ... از مصر و شام تا هند و چین ...
به قول بسطامی
ای خطه ی "ایران" و "نگین" "وطن" من ...


چگونه باید آرام زندگی کنیم؟
آرام و بی برنامه ...
در وطنی که تکه تکه شده است ...
در قلبی که پاره هایش نا-آرامند ...
می سوزند ...
درد دارند ...
تکیده اند ...
زجه می زنند ...
چگونه؟ ....................................................................

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* همنام مرجع تقلید ایرانی !!! -همعصر آ سید علی قاضی-

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1391ساعت 15:34  توسط کاتب البلاگ  | 

پیرزن چند پلاستیک جنس خریده بود. شیر و سبزی و نان و ...
تاکسی برایش ترمز زد
بسختی سوار شد
کمی گذشت
.
.
.
بی مقدمه سر صحبت را باز کرد:
پسرم! کسی می رسه که حسابشو با چهار چیز درست کنه. می دونی چیا؟

- بله؟!
.
.
.
خودش،
خدا،
خلق خدا،
عالم هستی.
.
.
.
بعد یک دو سال جستجو، این چهارتا رو در آثار مرحوم علامه محمدتقی جعفری یافتم.
حتّا هایدگر هم چهار چیز رو می گه ولی "خود" رو جا میندازه:
خدایان،
فانیان،
زمین و آسمان (مجموعا هستی می شه گفت ...)
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1391ساعت 14:56  توسط کاتب البلاگ  |