لحظه هاتان پر از شکفتن عید،
پر از باران عیدانه
...
امسال سال تحویل خوشتر بود؛ پای در گِل و دست در گچ.
حسین آقا مدّتی شاگرد گچکار بوده است.
به گچ که نگاه می کند حالش را می فهمد.
با ماله چنان کار می کند که گویی دست راست اوست.
می گفت برای اینکه دست راستم را در گچ خیس نزنم، کتک خورده ام.
می گفت اوستای ما -نعمت کُفری- با آجر قزّاقی و نیمه با آدم صحبت می کرد!
می گفت یا شما گچ را طور دیگر می سازید یا من اشتباه می کنم!
می گفت با این همه گچ که اینجا مصرف کردید اوستا یک تاق می زد.
اوّل می گفت اوستا اگر بالای سرتان بود کارتان زودتر از اینها انجام می شد.
بعد کمی فکر کرد و گفت: نه، آمدن اوستا ثمری ندارد!
وقتی ببیند اینقدر شل هستید یک نصفه روز می ماند و می رود!
راست می گفت.
هنوز خیلی راه دارم تا قدر نعمت اوستاد را بشناسم.





