طبیعت و معماری ایران

در پی ثبت مطالب تخصّصی و نیمه تخصّصی در حیطه ی معماری و طبیعت ایران است.

یک
چه زیبا بود پاکت های کاغذی که زمان جنگ پاکت میوه و غیر آن بود.
پاکت های نایلونی بهداشتی! که باید برای بهداشتی شدن شفاف شوند، صفا ندارد.

دو
کیس کامپیوتر هست دل و جگرش پیداست.

سه
تراش و جامدادی و مانند آن کودکان جامعه ما را در معرض این فرهنگ قرار می دهد ...

چهار
حتا گشته اند در خلقت خدا و ماهی transparent (شفاف) یافته اند!
گزینشی تصنعی از استثنائات حکیمانه ی خلقت ...

پنج ...
شش ...
هفت ...


خلقت خدا در تکوین و تشریع بر پایه ی ستر است و "یوم تبلی السرائر" چیزی است که همه از نام آن هم می هراسند، پس چگونه است که در برابر مظاهر فرهنگ برهنگی سکوت می کنیم یا منفعل می نشینیم؟!

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1392ساعت 20:52  توسط کاتب البلاگ  | 

سرعت وقایع گاهی چنان زیاد می شود که انسان به گردشان نمی رسد و وقایع گذشته فراموش می شود. دهها پست نیم نوشته دارم که دیگر (وقت/وقتی برای) تکمیل و انتشارشان نیست. امّا برخی وقایع ارزش آن را دارند که ولو درچند خط ثبت شوند. از جمله دو سه هفته پیش دو واقعه رخ داد که آن زمان، مدّتی با زمزمه ی دو ترانه همراه شده بود:


1- امتحانی سخت: واسطه گری برای یک امر خیر

گاهی در شرایطی قرار می گیری که نه تنها نباید مانع خیر شوی، باید به اندازه سکوت کنی و باید به اندازه حرف بزنی ... بسیار سخت است ... بسیار سخت ...

واین ترانه:
...
چه آسون دل بریدی از
دلی که پای تو گییییره
که ازین بدترم باااشییییییییییییییییییی
واسه تو نفسّش میییرهههههههههههه

در عالم انفس، این ترانه را نخست به خود خطاب می کردم و سپس به آن هردو بزرگوار ...
اما عالم آفاق مجال آن نیست که نهانها عیان شود و بطون به ظهور برسد و وقایع آن طور که ما درست می پنداریم رقم بخورد ... برای همه ی ما و آن هر دو بزرگوار!
برای کسی که بکوشد و متوکلانه به نوای حقیقت سرنهد، بی شک امر "واقع شونده"، امر "خیر" است.


نکته:
اهالی فرقه های بی اصل و نسب، ضرب المثل "الخیر فی ما وقع" را سالهاست در ایران رواج داده اند و اذهان عامه را به سوی تنبلی و بردگی و بره گی و ظلم پذیری و انفعال کشانده اند.
الخیر فی ما وقع فقط برای کسی است که تمام تلاش خود را انجام دهد و توکل کند.



2- تجدید دیدار با آقایی شریف
از آن جوانهایی که نسلشان روبه انقراض کامل است. برای باورهایشان زندگی می کنند و پای آن می ایستند. اعتقادشان چیزی مسخره و لوث نیست که عنداللزوم از آن کوتاه بیایند و یا پای آن معامله کنند.

واین ترانه:
به این عکسها ،خیره شو خیره شو
به اون روزهای پر از خاطره

نخواه گرمی خواب چشم کسی
بذاره که بیداری یادت بره

یه باری از امروز، رو دوشته
که واسش یه عمره زمین می خوری

همه منتظر تا ببینن یه روز
تو از جاده ی عشق دل می بری

ولی ایستادن فقط کار ماست
ما که قصه مون قصه ی خواب نیست

بیا دل به دریا بزن شک نکن
سرانجام این رود مرداب نیست

سرانجام این رود مرداب نیست
+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1392ساعت 18:36  توسط کاتب البلاگ  | 

از خواندن کتابهای روانشناسانه گاهی به انسان حالت تهوّع دست می دهد. مبنای غالب تحلیلهای آنها مسایل جنسی است. حصر کردن انسان در یکی از ابعاد حیوانی او ...

برخلاف تصوّر رایج، غریزه ی جنسی تنها غریزه ی پشتیبان امر ازدواج نیست.

آن غریزه ی بسیار مهم دیگر «زوج طلبی» است.
تمایل به داشتن زوج؛
زوجی منحصربفرد و خاص؛
شاید کامل کننده و هم ارتفاع و آرامش بخش.

بهترین روابط عاشقانه ی حسی و عاطفی، با پیش فرض ارضای کامل غریزه ی جنسی، اگر غریزه ی زوجیت را ارضاء نکند، پایدار نمی ماند و تداوم نمی یابد.

به نظر می رسد این غریزه صرفا در مرتبه ی حیوانی نیست. بلکه اتّصال دهنده ای عمیق میان ابعاد حیوانی با ابعاد روحی روانی انسان است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392ساعت 14:45  توسط کاتب البلاگ  | 

انسانهای دوران ساز
دوران های انسان ساز

از آن ترکیبهای دوبخشی دکوراتیو یا خدای نکرده طعنه آمیز نیست

فرصتی برای پرورش نیست
ولی موضوعیت داره ...

شبتان زیبا، دلتان خوش

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392ساعت 22:47  توسط کاتب البلاگ  | 

پیرمرد کجایی؟

دنیا هزار بار عوض شده و تو همانطور که بودی هستی.

...

 هر صبح وقت اذان

قبراق بلند می شوی.

کهنه-در چوبی اتاقت را آرام و بیصدا باز می کنی.

در آن سرما و تاریکی پای شیر آب می روی.

بوی صبح. تک نواهای مرغان. نم تازه.

...

پای سجّاده

برای خلق الله دعا می کنی. حتّا آنهایی که از دست و زبانشان آسوده نیستی.

...

گرگ و میش هوا

بقچه ات را بر می داری.

داس و بیلت را در پالان خرت می گذاری.

راه می افتی به طرف مزرعه ی پدری ات  

آن جیب کوچک مخصوص که روی پالانش دوخته شده تا  

موبایل بی دکمه ی ضدّگردوغبارت را در آن بگذاری

دلم را برده است

موبایلی که هرگز پیامکی از آن خارج نشده

اما کار دهها نفر اهالی آبادی با آن راه افتاده است

...

ظهرها گوشه ی مزرعه زیر آفتاب ناملایم و بادخنک

با رادیوی آ-سید-رضا اخبار گوش می دهید

و اراده های مردان سیاست به تو عرضه می شود

امّا تندترین خبرها هیچ وقفه ای در غذا خوردنت ایجاد نمی کند

وقتی نانهای لپ گلی حاجیه خانم را با ماستی که خودش از شیر گاو سیاه کم-شیرده بسته، میل می کنی

...

فصل گندم که می شود

به عکس خیلی ها، بخشنده تر می شود

غم همه را در سینه داری و از سختی روزگار خودت غمت نیست

...

دیوانه می کنی

ابروان مشوش تو

دست های پر از کبودی ات

ناخنهای کلفت سرخمیده ات

بینی درشت و تپلت

پیشانی پرچروک ت

عرقچین چهارفصلت که پوست زیرش را از نیم سوخته شدن نگه می دارد  

و

سخن گفتن بریده بریده ات از ته سینه

کم سخن می گویی

آه که چقدر کم سخن می گویی

همیشه سرت پایین است

هان! به چه فکر می کنی؟

به چشمهایم خیره شو

رنگ چشمهایت را هنوز درست ندیده ام

...

چه می شد آن یک سوال مرا با لبخند جواب نمی دادی

وقتی بعد از یک روز تلاش

بارعلف را دوبرابر قد درازگوش روی آن با طناب می بستی

وقتی پرسیدم تو از زندگی چه فهمیده ای که ...

...

وای اگر نرفته بودی پیرمرد

و دنیای نگون بخت را چنین تنها نمی گذاشتی ...

رفتی و حتّا چمشهای گریه کن بر قبرت

گریه ی آسمان را ندیدند قهر زمین را باور نکردند

...

کوچک بودم

تا جیب روی قلبت می پریدم و نمی رسیدم

هنوز کوچکم و هنوز

بلند می پرم، اما نه آن هوا که تویی ...

...

رفتی و

مرا گذاشتی

در خلسه ای از بیم و تردید

با کوله باری از امیدهای ناشکفته و یقین های تنها

...

الدنیا بعدک الفناء

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1392ساعت 6:45  توسط کاتب البلاگ  | 

از ویتروویوس ۳«اصل» (استحکام، کارایی، زیبایی- Firmitas, Utilitas, Venustas) مشهور شده است، اما خود او «اصول بنیادین معماری» را 6 تا می داند.

دیوید اسمیت کاپن در کتاب «مبانی نظری معماری غرب» با پیوند زدن دو دانش اخلاق و منطق (که هر دو بخشهایی از فلسفه ی یونان باستان هستند) کوشیده است «مقوله» هایی ۶گانه برای معماری استخراج کند.

هر فضیلت اخلاقی در ترکیب با یک ماهیت ارسطویی یک مقوله ی معماری می سازد (از چپ به راست):

مقوله‌های کاپن

فضایل نظیر یونانی

ماهیات نظیر ارسطویی و معادل معماری آن

اصلی

بیطرف بودن فرم

انصاف

کمیت (quantite): شکل، هندسه

form

تاثیر عملکرد

اعتدال

مفعول (passion): کاربرد، نیاز

function

درستی معنی

عقل

کیفیت (qualite): معنا، تشابه

meaning

فرعی

التزام ساختاری

وظیفه

جوهر (substance): ماده، ساخت

structure

توجهی برای بافت

عشق

رابطه (relation): بافت، همبستگی

context

انگیزه روحی

تهوّر (شجاعت)

فاعل (action): اراده، قدرت

intention

سپس او در 3جلد کتاب، تحوّل این مقوله ها را -از ویتروویوس تا امروز- پی گرفته است.

بزرگترین و پررنگ ترین عاملی که به معماری مدرن شخصیت بخشید و اشتباههای عمیق آن را با نیرویی عظیم تا امروز امتداد داده و می دهد، عامل «اراده» بود و هست.
اراده بسیار بیشتر از
فنون، اختراعها و اکتشافاتی که بسیاری از آنها -لااقل در معماری- خوشبینانه برگرفته از مشابه های پیش از مدرن آنهاست،
بر ساخت بناها و فراگیر شدن مدرن-ایسم به جای ایسم های انسانی تر، اثر گذاشته است.

دوران انقلاب صنعتی، هنوز دورانی عجیب و قابل مطالعه است.

  • نه به خاطر اختراعات و اکتشافات آن بلکه به خاطر انسانهایی که چنان مدهوش جوّ زمانه شدند که حاضر بودند عمر خود را در راه آن فنا کنند.
  • به خاطر عبرت گرفتن از آنها (و البته آموختن از پاره ای سادگیها و نیکیهایشان و کمی از مطلق فنون و روشهاشان).  
  • به خاطر شناخت ریشه ها، سازوکارها، انگیزه ها و کنشهایی که آن انسانها را به قماری چنین خسارت بار واداشت.

توهم «دوران ساز شدن» و «بروز بودن» و «لزوم تبعیت از روح زمانه» یعنی آنچه می توان افراط در بزرگنمایی وجود و سلطه ی «زمان» (و به بیان بهتر «زمانه») نامید،
برای آن مدهوشان،
نوعی اتوریته (اقتدار، سلطان، در اصطلاح به این معنی: محق دانستن خود به اعمال قضاوت شخصي در سایر پدیده ها از جمله انسانها و طبیعت) ایجاد نمود.

اتوریته ی آرشیتکت های مدرن هم بخشی کوچک و مقلدانه اما پرجنجال و بی قید، از اتوریته ی حاکم بر آن دوره است.  

بدون نیاز به سخنوری های طولانی
و با تأمّل بر عمومی ترین سطح شناخت از آن دوره
می توان از آن سعی و خطای تاریخی مدرن-ایسم، درسهایی برای امروز برگرفت:  

1. بیرونی - منفی
تبعات فراگیر آن دوره بر انسان و طبیعت نشان می دهد این اتوریته، کاذب و غیرقابل تداوم است
زمینه ی تاریخی آن دوره، حاکی از برانگیخته شدن یک افراط بزرگ در برابر یک تفریط بزرگ است (چالش کلیسا و روشنفکران)  

2. بیرونی – مثبت
مرحله ی غلبه در برابر تفریط کلیسایی (اوایل رنسانس)
و سپس مطلق "پویایی و تلاش" درجریان ساختن تمدن غرب در طی 4قرن (از رنسانس تا انقلاب صنعتی) پر از وجوه مثبت و آموزنده است.

3. درونی – منفی
انگیزه هایی که باعث گذشتن از مرزها (نابودی انسان و طبیعت) شده است، خطرناک است
آن اتوریته (محق دانستن خود به اعمال قضاوت شخصي در سایر پدیده ها) شاید زیانبارترین آنهاست که حتّا وجود خود مدهوشان را نیز به نابودی و بی ثباتی می کشد.  

4. درونی – مثبت
قدر مطلق «اراده» فی نفسه ارزشمند و ستودنی است.
معماری امروز ایران بیش از هر چیز به عامل اراده نیازمند است.
به شور و شوقی
که آن را از خمودگی و دل مردگی بیرون کشد
و به باوری
که افقهایی شاداب، امیدبخش، پایه دار (پایدار) و درون فرهنگی (خودی) برای آن ترسیم کند
و خودبسندگی و عزّتی
که آن را از پیمودن کوره راههای بی پایه و اساس بی نیاز کند


خالقا اگر مرگ نیستی است از آن به تو پناه می برم
و اگر هستی و شناختن و خواستن مرگ است
و اگر باشنده عال و مغرور است و علو و برتری جویی مرگ است
از تمام بودنهایم نیز به سوی تو می گریزم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1392ساعت 11:51  توسط کاتب البلاگ  | 


بارها
اين فرموده ي ختم رسل را با ديگران –از تيپ هاي مختلف- در ميانه گذاشتم:
ويل لقوم يلبسون مالاينسجون ...
واي بر قومي که مي پوشند آنچه را که خود نمي بافند ...

عکس العمل ها دردناک بود. شرمسارم از بيان اين نتيجه:
تا اين تاريخ هنوز يک نفر را نيافته ام که واقعا به انجام فرموده ي آن نور عالمتاب «التزام عملي» داشته باشد!
و متأسّفانه حتّا بسياري از افراد بزرگ و بزرگوار با آوردن بهانه هاي رنگارنگ از «التزام نظري» هم سر باز مي زدند!

ننگت باد اي زمانه ي رنگارنگ!
فرياد ز شيريني و پرويزي* افرنگ! 

پيداست سخن حضرت مربوط به تهيه و خريد لباس هم هست. نفرمود «واي بر قومي که نمي بافند آنچه مي پوشند» در اين صورت فقط پاي بافنده گير بود. ولي در فرمايش اصلي پاي هر دو نفر گير است: بافنده و مشتري. و در اصل ميان اين دو مرزي نيست.
احتمالا پاي مسايل مهمتر در ميان است.

آنچه به عقلم مي رسد:
لباس از «ابتدايي ترين» نيازهاي انسان است که جنبه ي «اجتماعي» (قومي) دارد. اگر اجتماعي، در نيازي چنين ابتدايي وابسته باشد آيا آن جامعه مي تواند شعار «عزّت و استقلال» سر دهد؟
و اصلا مي تواند از «بودن» سخن بگويد؟!

کم مسأله ای نیست...
ابداً شوخی نیست ...
آتش است اين بانگ ناي و نيست باد ...

اي قوم! وقتي لباس قومي ديگر را مي پوشي يعني تو نيستي و آن قوم هست. يعني در دايره ي زيبا و رنگين «و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا» ** سهمي نداري ولذا ارزش شناخته شدن هم نداري! اگر هستي خود را بياب و پاي بودنت بايست ...

چون چاره نيست صبر بناچار مي کنم ...






هر نفسي طعم مرگ را خواهد چشيد و شما را به آزمون خير و شر مي آزماييم و به سوي ما يازگزدانده مي شويد. (انبياء: 35).


* پرويزي: پر-آويزي، دست-گير بودن، فريبندگي و گرفتارکنندگي
** شما را شعبه شعبه و قبيله قبيله آفريديم تا يکديگر را بشناسيد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1392ساعت 12:9  توسط کاتب البلاگ  | 

https://www.youtube.com/watch?v=FtaSSCJOFlo
http://dl.azarava.com/music/Ordibehesht-92/Shajarian%20-%20az%20eshgh%20%20-128-www.azarava.com.mp3
از کارهای جدید استاد محمدرضا شجریان است.


ابتدا دور از انتظار بود.
شلوغ به نظرم آمد و تند تند و نجویده ...
بعد دیدم یک دریا غم ناب ایرانی را در سبوی کوچک دنیای مدرن ریخته است ...
و چه قشنگ با جوانها کار می کند این پیرمرد ...
و چه سخاوتمندانه و زیبا و بجا آن جوان آمریکایی را به دستگاه پرآداب موسیقی ایرانی راه داده است

از کار
اول بدم آمد
بعد خوشم آمد
بعد فراموش کردم
بعد بدم آمد
بعد خوشم آمد

هنوز متغیر است ...
هنوز این کار را دوست ندارم
نسبت به آن احساسی دوگانه دارم
دوگانگی هایش زیاد است
اما یک اثر لایق شنیدن و اندیشیدن یافتم
اثری که به اندیشه وا می دارد
ما که هستیم در این زمانه؟ اصلا مایی مانده؟ اصلا هنوز هستیم؟

بر من گذشتی سر بر نکردی
از عشق گفتم باور نکردی
دل را فکندم ارزان به پایت
سودای مهرش در سر نکردی

گفتم گلم را می بویی از لطف
حتّا به قهرش پر پر نکردی
دیدی سبویی پرنوش دارم
با تشنگیها لب تر نکردی

یادت به هر شعر منظور من بود
زین باغ پرگل منظر نکردی
هنگام مستی شورآفرین بود
لطفی که با ما دیگر نکردی

بر من گذشتی سر بر نکردی
از عشق گفتم باور نکردی
دل را فکندم آسان به پایت
سودای مهرش در سر نکردی

شعر (از سیمین بهبهانی) مصرعی دیگر هم دارد:
آتش گرفتم چون شاخ نارنج
گفتم نظر کن! سر بر نکردی

سپاس ویژه از م.ر.ن.
سخت است عبور سالم از این دنیا. یا رب به کرامت خود آسان فرما.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1392ساعت 23:25  توسط کاتب البلاگ  | 

این سلسله (آشپزی سالم) را بر نادانسته های بی پایان و دغدغه های نافرجام عمر کوتاهم می افزایم، فقط به بهانه ی حضور زنده ی دو وجود عزیز و نورانی:

اوّلی ننجونم
که سالها بعد از رفتنش به ارزش غذاهای مندرآوردی، بی مزه و  نیم سوخته اش پی بردم.
«مندرآوردی» چون مواد غذایی را می فهمید و با «هر جور مواد غذایی که در خانه «موجود» بود» ترکیبهای جدید و خلاقانه می ساخت و این اوج معنای «کدبانو» است.
«بی مزه» چون استفاده اش از سرخ کردن و انواع ادویه در حداقل ممکن بود و طعم غالب غذاهای بی نمکش، طعم طبیعی خود مواد غذایی بود.
و «نیم سوخته» چون در سن هشتاد سالگی دیگر توان مدیریت زمانی پخت و پز را نداشت و اغلب غذاهایش ته می گرفت و این ورد زبانش بود که «سوخته مبارکه» !
و درد و دریغ من نالایق بی انتهاست ازاینکه آنقدر ذوق و هوش و شعور نداشتم که در اندک مدتی که هم خانه اش بودم، رموز یا حتا واژه های ابتدایی «آشپزی سالم» را از او بیاموزم.

دومی محمد رضایی ندوشن است
پدیده ای در ابعاد مختلف زنده گی است، که امیدوارم شخص خدا همیشه پشت و پناه او باشد.
با 2بار پختن غذای فوق الذکر، طعم غذاها و یاد خاطرات ننجون و سبک آشپزی او را در من زنده کرد.

خب، حالا غذای امروز (که انشالا بعدا بروز می شود)

ویژگیهای بی نظیر این روش طبخ مرغ:
اولا سرخ کردن مرغ از آن حذف می شود
دویما مرغ آن آنقدر نرم است که اگر استخوانش را بگیری و بلندکنی گوشت آن می ریزد
سیما بسیار سریع پخته می شود و کم زحمت است

خب، مواد لازم:
مرغ چهارتکه شده
(2 ران و 2 سینه، بالها و گردن جزو چهارتکه محسوب نمی شود و برای سوپ کنار می گذاریم)
فلفل دلمه، گوجه (و پیاز ؟)
فلفل سیاه و نمک
(دو ران برای دونفر کافی بلکه با برنج، بسیار زیاد است. مقدار باقی مواد را یادم نیست!)

دقایق روش طبخ را هم انصافا الآن قاطی کرده ام، فقط یادم هست که اول فلفل دلمه و گوجه را تفت می دهی و بعد مرغ با آب خود اینها می پزد. رب نباید بریزی چون نمک دارد و مرغ را سفت می کند پس نمک را هم سرآخر اضافه می کنی ...

امیدوارم آقامحمد این مرقومه را نبینند و روش طبخ را بپرسم و با کسب اجازه اینجا بنویسم. هرچند بخشهایی از آن ابداع شخصی اوست و کپی رایت دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1392ساعت 0:33  توسط کاتب البلاگ  | 

سواریهای شخصی بر سر سمت چپ خیابان (باند سرعت) رقابت دارند

مسافرکش ها بر سر سمت راست خیابان

و خطی ها بر سر تمام خیابان با همه رقابت دارند!

و گاهی در چهره شان می بینم که با تمام منفعت محوری شغلشان دوست دارند بامرام باشند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392ساعت 16:55  توسط کاتب البلاگ  | 

سلام آخر
بر همسفران این پژوهش

آآآقا
حساب کن همسرت فکر کند خیلی خوشگل است. یا برای خوشگلی و پولش او را خواسته ای. در سختیها تنهایت بگذارد. فکر کنی کلفت توست. یک دوست یا یک سگ بتواند جای خالی ش را پر کند. برایت یک آشپز یا یک ماشین بچه زا باشد. با رفقایت خوشحالتری از وقتی که با زنت هستی. فکر کنی در معامله ی عمرت با او ضرر کردی. سر مهریه تو را چزانده است و اکنون خود را دربند و برده ی او می بینی. نمی توانی حسنی دراو بیابی. فلانی را که با زنش می بینی دهنت کف می کند که چه آدمهای خوشبختی هستند ...
این چه جور زنده-گی است؟ به که مرده باشی ...

خااانم
حساب کن همسری داشته باشی که از خدا نمی ترسد. برایت فقط به اندازه ی یک کارت بانکی از حسابی هرچند پرپول ارزش دارد. مال مردم خور و بی انگیزه اش ساخته ای. با خواندن چند شعر عاشقانه و گوش دادن به چند نوار یا گپ زدن با همکاران و دوستان از او بی نیاز می شوی. تمام انگیزه ی همسرت به تداوم زندگی با تو ترس از اجرای مهریه است. همیشه محو خالیبندیها/خودنماییهای اقدس خانم و حومه از شیرینی زندگی زناشوییشان می شوی. شوقی نداری برایش غذا درست کنی یا لباسهایش را بشوری! ...
این چه جور زنده-گی است؟ به که مرده باشی ...

بله. انتخاب بسیار سخت است. هررررچه بپاییییی باز هم طرف هندوانه ی دربسته است.
حتّا با سونوگرافی هم از باطن هم آگاه نمی شوید!
آخر حدّاقل 15، 20 یا 30 سال جسم و روح هرکدامتان از هزار آبشخور پنهان و آشکار آب خورده است

البته زود قضاوت نکن! شاید امتحان تو در همین تلخی ها باشد!
انسانها تغییر می کنند. اگر ساخته شوند، می سازند. اما اگر نابود شوند شاید نابود کنند و شاید صبر کنند و شاید از خاکستر ویرانی ها هزاران جوانه ی آبادی سر برآورد.
انسانها بنده ی محبّت ند. این یک معامله نیست ...

بگذریم
خلاصه ی این پژوهش را در سه چیز یافتم:

یک
توکّل به خدا هنگام انتخاب و مدارا در زندگی (گوییا فوق تئوریها جواب میده)

دو
مدتی کوتاه با این کتاب مأنوس شدم. کم نظیر است:
تحکیم خانواده ـ از نگاه قرآن و حدیث – محمد محمدی ری شهری
اگر شوق روایت خوانی دارید
قیمت 13هزار ت – اگر 130هزار ت هم بود در خریدنش لحظه ای درنگ نمی کردم!
ممنون از آن رفیق ناشناس بابت معرّفی کتاب ...

سه
هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُن
روحانی خداشناس دلسوخته می فرمود:
در حکمت تمثیل «لباس» در این آیه هرچقدر فکر کنی جادارد
و بعد چند مثال زد:
- لباس نشانه ی شخصیت آدم است ...
- لباس بر قامت هر فرد جور می شود ... خاص و اندازه ی هرفرد است
- لباس همیشه با آدم هست ... جز به ضرورت از هم-سرت جدا نشو.
- لباس ...

اضافه می کنم (اضافه کنید لطفا):
- لباس اگر آلودگی دارد دور نینداز! بشور.
- همسرت را تنها نگذار ...
- لباس برای حفظ تعادل بدن در شرایط مختلف است ...
- لباس ...


آی دوستانی که درین پژوهشها مشارکت کردید!
حالا که رسیدیم به پژوهش هشت م، دعا می کنم زیارت بامعرفت مشهدالرضا (از نوع جیائی) نصیبتان شود.
اگر هم نشد، الهی صلوات خاصه امام هشتم براوسلام را حفظ شوید که کوتاه است و (در زیارت از راه دور هم،) عجیب حس زیارت جیائی (اتیانی، آمدنی، حضوری) می دهد. الهی خودش بخواندتان و بگوید:
باز آ
باز آ
هرآنچه هستی باز آ
و
اسیران خاک و اسیران کره ی خاک از مؤمنین و مؤمنات را از دعای خیر محروم نفرمایید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392ساعت 17:7  توسط کاتب البلاگ  | 

درددل یک پاسوخته:
ای کاش بشر هیچوقت جوراب پلاستیکی را نمی بافت!

پا از حساس ترین اعضای بدن است و می گویند سنسورهای یکایک اعضای بدن در کف پا ست!

و جوراب نخــــی برای تابستان خلق شده است
و جوراب پشمی برای زمستان ...

تحقیق کن آقا ... امتحان کن خانم ...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1392ساعت 19:17  توسط کاتب البلاگ  | 

" يك روز صبح سرزده بر ما طلوع كن 

                     يعني علاج واقعه قبل از وقوع كن

متن زمان به صفحه ي آخر رسیده است

                    راوي تويي! روايت خود را شروع كن "

                                                                         عليرضا بديع

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1392ساعت 10:2  توسط کاتب البلاگ  | 

خدایا به حق این روز عزیز
برای همه ی بنده هات خوش بخواه، بویژه برای جوانهای این مملکت اسباب امر خیر رو جور بیار ...

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1392ساعت 20:47  توسط کاتب البلاگ  | 

هم-وطن سلام


تو می دانی میراث چیست ...
سرمایه، یادگار، سلسله، پدربزرگ، ریشه، سند اصالت و افتخار، پشت، پشت گرمی، ...


* درد اول
تو می دانی ظلم چیست ...
اینکه دستان بی خیر پاره ای مسئولان شهر یزد (!!!)
شروع کرده است به تخریب
بخشی بزرگ از میراث بافت تاریخی یزد
در حالتی از مستی و جنون بی سابقه

به بهانه ی توسعه ی امامزاده جعفر ...
 و پاره ای دیگر بزدلانه سکوت کرده اند ...

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟

این وسط تنها مردم و دانشگاهیان در برابر این خیانت سازمان یافته تاریخی با دست خالی قد علم کرده اند!

عجیب زمانه ای است ...

هنوز چقدر خوشبین هستیم
خدا کند این کارها از سر جهالت باشد ... خدا کند ...

دو خبر منتشر شده در پایگاه خبرگزاری میراث فرهنگی در مورد تخریب بافت یزد

* درد دوم
طرح تفصیلی یزد است:
تعریض معابر تاریخی!!!
یعنی تخریب پلاک های دو طرف معبر
یعنی خانه های مخروبه
بعد مجوز شهرداری برای ساختمانسازی
یعنی ساختمانهای چندطبقه وسط بافت ارزشمند ثبت شده
یعنی نابودی حیات طبیعی، کالبد و منظر بافت
یعنی همان بلاهایی که سر بافت تهران و شهرهای بزرگ آمد
یعنی از دست دادن بزرگترین بافت خشتی جهان ...
میراثی که فقط متعلق به یزدی ها نیست
ایرانی است ...
جهانی است ...

باز هم فقط مردم و دانشگاهیان هستند که دست به کار نقد و اصلاح این طرح شده اند
با فریادهایی دردمندانه ...
تنها ایستاده اند
در برابر جریانی که حتا سود بلندمدت خود را تشخیص نمی دهد!

امروز
آن کارهایی
که استعمار انگلیس و رضاخان قلدر با داشته های ما نکرد، خود با میراث خود می کنیم ...

اللهم اشف مرضانا
+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1392ساعت 11:13  توسط کاتب البلاگ  | 

گرامیان!
از تلخی این نوشته نرنجید
بحرانجماعت، نوعا تلخ است!

پیامبر (براووآلشسلام) فرمود:
مسکینٌ مسکینٌ رجلٌ لیست له امرأة ... مسکینةٌ مسکینةٌ مسکینةٌ امرأة لیس لها زوج ...
بینوا ست بینوا، مرد / زنی که همسری ندارد ... حتا اگر ثروتمند باشد ای رسول خدا؟ ... بله، هرچند ثروتمند باشد.

طبیعی و فطری این است که آقایان به خواستگاری خانمها می روند
آن یک را در مقام نیاز نشانده و این یک را در مقام ناز
اما در یک دهه ی اخیر
به موارد متعدد برخورده ام که خانمها خودشان دست به کار و پیشقدم شده اند ...
بر خلاف فطرت و طبیعت شان.
و به موارد متعددتر برخورده ام که آقایان با اینکه به خانمی علاقه مند هستند، حتا به او ابراز علاقه نمی کنند و یا تعهد خدمتگزاریش را نمی پذیرند و برخی هم که به بازیش می گیرند ...
بر خلاف فطرت و طبیعت شان!

به نظرم از دید کلان
شکلگیری شخصیت جوانان در جهت کارمندی و واسطه گری و مصرف کنندگی (نه تولیدگری)
و ناکارامدی آموزشهای دانشگاهی (که دانایی و توانایی کاربردی به همراه ندارد)
و بالارفتن سطح توقع (عدم نزدیکی واقعیتها با آرمانهای ذهنی: "نمودار مازلو" ...)
و بی ثباتی اقتصاد (بدون شرح!)
و عدم تربیت صحیح بر مبنای آموزه های دینی (نداشتن پادزهر!)
باعث ناامیدی آقایان از داشتن آینده ای روشن است (و البته تاحدی هم حق دارند).
و همین است که ذوق و رغبت شان به تشکیل خانواده کمرنگ شده است.

البته وقتکُشی بی حساب (در مدرسه و دانشگاه و سربازی) و بی برنامگی و عدم حضور/مشارکت جدی خانواده ها در تربیت فرزندان، هم زمینه ساز و مزید علت است. در مقابل، شمارش معکوس زمان فیزیولوژیک (بویژه برای خانمها) به خاطر این معضلات خودساخته، هرگز متوقّف نمی شود!

قشری از خانمهای نسل جدید هم انصافا آنقدر پرتوقع و کم هنرند که جز جذابیتهای ظاهری (گذرا) چیزی برای عرضه ندارند. و متاسفانه دقیقا همین جمله را در مورد آقایان هم باید تکرار کرد (بسنجید عمق فاجعه را !)
بی انصافی نکنم: نمونه های قابل افتخار هم کم نیست: آنها که مهریه را سبک می گیرند، شرایط طرف مقابل را می پذیرند، صبور و ساده زیستند، برای استقلال خانواده شان تمام قد به میدان می روند، سرشان برود عهدشان نمی رود، از حمالی باعزّت برای خانواده شان ابایی ندارند، ...

هرچند ازدواج یکی از ۳ کاری است که خداوند تضمین کرده به کسی که در مسیر صحیح آن گام بردارد خودش یاری می رساند ... وحتا ضمانت کرده اگر کسی برای ازدواج قرض بگیرد و قبل از ادای قرضش بمیرد، خداوند قرضش را ادا می کند!
اما
لزوما ایمان همه –ازجمله خود کاتب- آن قدر محکم نیست که شرایط بی رحم مذکور را ببینند و باز هم به درگاه خالق بگویند «تضمینت را بی چون و چرا باور می کنم» !

در این فضای نامتعادل، گاهی تصوّرها/قضاوتها/توهمهایی یکطرفه هم ایجاد می شود. گاهی سردرگمی و شکنندگی عاطفی یکی از طرفین مانع از آن می شود که زود و راحت گفته شود:
Excuse me lady, You are wrong
Excuse me sir, You are wrong

برخی آقایان آن قدر ساده لوح اند که بارها با مکر زنانه فریفته می شوند و برخی خانمها آن قدر بی دقت اند که بدون تعهدی مردانه سرمایه های خود را در ویترین می گذارند یا حتا حراج می کنند ...

مسئولان اگر می خواهند بحران اجتماعی مذکور (خروج از مسیر طبیعت و فطرت) بیش از این بیخ پیدا نکند، باید خیلی زود در سیاستهای اقتصاد و آموزش و اشتغال دستگاههای تحت امر تجدیدنظر جدی-عاجل کنند.

اما گویا در حال حاضر
و شاید تا همیشه،
تنها راه مطلقا امیدبخش،
باورکردن آن تضمین خدایی یا دست کم تلاش در باور کردن آن باشد.
و قطع امید از تمام اسباب ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392ساعت 12:2  توسط کاتب البلاگ  | 

هیچوقت گمان نمی کردم دستمایه ای برای چنین مطلبی پیدا بشود

پیرمرد
پایش لب گور است
اما دودستی چسبیده به دنیا
تا ندیده بودم باور نمی کردم
مثل آب خوردن دروغ می گوید
تهمت می زند
زیراب می زند
فقط برای اینکه میز کوچکش را حفظ کند

کینه جو هم هست
فکر می کند خلق الله بهایمند و برای خدمت به او آفریده شده اند
و هرکس به او سواری ندهد نامرد و مستحق توهین است!
اغلب نگاه بالا به پایین داشته و هیچگاه طعم خدمت صادقانه به دیگران را تجربه نکرده است
البته ظاهرا یکی دوبار هم پایینش آورده اند که از همان دوران عقده ای شده است ...
و دیگران را نیز کم یا بیش عقده ای می کند
درواقع استاد این کار است
این است که نزدیکترین اطرافیانش هم از او دل خوش ندارند و از ته قلب دوستش ندارند
و همه پشت سرش می نالند!

ازخودبسیارراضی است
از موفقیتهای کوچکش عمیقا شاد می شود
و موفقیت دیگران را هرچند برایش بی خطر باشد بر نمی تابد (مگر اینکه به اسم خودش تمام کند!)
همه چیز را استندبای نگه می دارد تا فقط خودش راجع به آن تصمیم بگیرد
مبادا کسی بتواند کنترل بخشی از قلمرو ذهنی اش را در دست گیرد

حب مقام دنیا در او پررنگ است و آن را به اطرافیانش هم منتقل می کند
غذای کم و ساده می خورد نه برای ارزشمندی سادگی: برای اینکه بیشتر زنده بماند!

و تمام این رذایل را پشت ظاهری موجه پنهان کرده است !

نه چپی است، نه راستی ... (نه این چپ و راست را قبول دارم)
یکی به نعل می زند و یکی به میخ ...

حالا که رئیس جمهور عوض شد
آمالش بر باد رفته ...
شاید میز کوچکش بخواهد او را طرد کند
به تقلا افتاده
دستش به جایی بند نیست
با اینکه بسیار بی وجدان است
دلم برایش می سوزد
وقتی تقلای او را می بینم

گردش روزگار عجیب است.
او که همیشه مدعی بود آدمی اعتدالگراست، حالا بسیار محتمل است که به دست دولت اعتدالگرا حذف شود!!!
چیزهای بسیار از او شنیدم و آموختم ...
بیشترشان از جنس کارهایی که نباید کرد!

یک پیرمرد دیگر هم دیده م. تمام زندگی اش یک جمله بود: به دلت اعتماد کن!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392ساعت 1:11  توسط کاتب البلاگ  | 

عیدهای شعبان نفس کش یک سال خسته گی است
واقعا در عالم بالا چه خبر بوده و هست که تولد این سه نور 3و 4و 5 شعبان را پی در پی روشن می کند؟
نچرخد قلمی که معرفت ندارد ...

کان عمنا العباس نافذ البصیرة
عموی ما عباس نافذ-بصیرت بود

عباس عموی اهل بیت و به قول آن روحانی دلسوخته ی عمامه سفید نا-منبری که موعظه می کرد "عموی همه ی ما"! علم و معرفت را نه در هیچ مکتبی که تنها در محضر حسین و پدرش علی آموخته بود
و چه خوش محضری ...

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392ساعت 10:19  توسط کاتب البلاگ  | 

اتــــــــتفاقا بسیار باربط استند ...

مثنوی هفتاد من است، بلاهایی که در 100 و اندی سال اخیر بر سر

طبیعت،
طب،
نبات و حیوان
و معماری این مملکت

آمده است
و به زعم این قلم "آورده اند"
و به بیان دقیقتر، گفتمان استعمار و استثمار و بیخردی آورده است.

در دیگر عرصه ها (پزشکی، منابع طبیعی، کشاورزی و دامپروری بویژه بویژه بویژه پزشکی) متخصصان کمی هوشیارترند (چنانکه اخیرا دانشکده ی طب سنتی تاسیس شد و یا بانک ژن های رستنیها و دامهای بومی تشکیل شده است)،
امادر معماری و شهرسازی هنوز در خواب خرگوشی به سر می بریم ...

عرصه های جمعی، صنفی و سیاسی فرصتهایی پدید می آورد که برخی از آن دردها کمی التیام یابد ...

در انتخابات ریاست جمهوری 92
خوشبختانه در این دوره، در مناظره ها -برای اولین بار- به معماری و شهرسازی اشاره شد ...
که البته متاسفانه در اثر مطالبه های جامعه ی معماری کشور نبوده و نیست، بلکه بیشتر متاثر از تذکرهای مقام معظم رهبری به مسئولان از سال 1375 به این سو بوده و هست!
دیدگاه یکی از دوستان آرشیتکت:
http://noorafarin.blogfa.com/post-148.aspx
سایت انتخابات یازدهم http://www.entekhabat.com/
منوی سمت راست، اخبار موضوعی جالبه ...
و البته سایت شخصی کاندیداها و برنامه هاشون هم ...

در انتخابات شورای شهر 92
مسأله ی بسیار مهم و اثرگذارتر انتخابات شورای شهر است که دو استاد بزرگوار معماری که می شناسم کاندیدا شده اند. پیشنهاد می کنم به ایشان رأی دهید و برای آنها تبلیغ کنید ...
دو سال پیاپی دکتر بمانیان از منطقه ی 1 تهران شهردار نمونه بودند و دکتر ادیب زاده هم مشاور ایشان بود.
در برخوردهای حضوری که از سال 1382 تاکنون با هر دو بزرگوار داشته ام آنها را انسانهایی دردمند، مدبر، دارای سعه ی صدر و متواضع یافته ام :

دکتر بهمن ادیب زاده - هیأت علمی دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه شهید بهشتی
بیشتر:
http://adibzadeh.ir/
http://mehrazjouyan.persianblog.ir/
http://mehrazjouyan.persianblog.ir/post/145/

دکتر محمدرضا بمانیان - هیأت علمی دانشکده هنر و معماری دانشگاه تربیت مدرس
بیشتر:
http://www.modares.ac.ir/Schools/art/Academic_Staff/~bemanian
http://www.modares.ac.ir/Schools/art/grp/ttd

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1392ساعت 16:16  توسط کاتب البلاگ  | 

یکی طفل دندان برآورده بود                   پدر سر به فکرت فرو برده بود

که من نان و برگ از کجا آرمش؟                  مروت نباشد که بگذارمش

چو بیچاره گفت این سخن، پیش جفت     نگر تا زن او را چه مردانه گفت:

مخور هول ابلیس تا جان دهد           همان کس که دندان دهد نان دهد

تواناست آخََََََََََر خداوند روز                     که روزی رساند، تو چندین مسوز

نگارندهٔ کودک اندر شکم                      نویسنده عمر و روزی است هم

خداوندگاری که عبدی خرید                     بدارد، فکیف آن که عبد آفرید

تو را نیست این تکیه بر کردگار                      که مملوک را بر خداوندگار

[سعدی]

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1392ساعت 12:42  توسط کاتب البلاگ  | 

دندان ما ز خوردن نعمت تمام ریخت          اندوه روزی از دل ما کم نمی‌شود [لرزاده>صائب]

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1392ساعت 20:35  توسط کاتب البلاگ  | 

امروز آقای حیدری کنار استخر آی.پی.ام. حرفی عجیب زد:
بدترین نوشته از خوبترین محفوظات (نانوشته ها) بهتر است!
فعلا در شوکم ...
اگر نقد و تحلیلی داریدُ لطفا بی نصیب نگذارید.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت 23:49  توسط کاتب البلاگ  | 

شب، لیله ... آرزو

یک دنیا آرزوهای خوب:
. . .
. . .
. . .
. . .
. . .
خیلی نزدیک ... نه خیلی دور و دراز،
به نزدیکی زندگی و نزدیکی مرگ

و دعا برای اموات

به درگاه تویی که خزائن همه چیز نزد توست ...

خواننده ی گرامی
ذکر کنید آرزوهای خوب رو -البته ترجیحاً موارد غیرشخصی ش رو-
تا از دعاهای یکدیگر بیاموزیم ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 23:39  توسط کاتب البلاگ  | 

یه چیزی ...
مدتی است حیران جملک های "داداش جون" از کلمه های مرحوم آیت الله حق شناس هستم.
که لطف پامنار است ارسال آنها ... و انشالا باید بزودی اینجا گذاشته بشن.
یکی از ۱۰ تاش:
درون قبر اول ملائکه نماز شما را مورد بررسی قرار می دهند، داداش جون!


درباره ی نسبت علم و دین
ظاهرا علمای قدیم هم به تناسب علم و دین قائل بوده اند ... بلکه بیش از ما مقیّد بوده اند ...  
آنجاها که گفته اند:

ما اینیم:
ما از در دین جوییم اکسیر سعادت را ... نز دانش افرنجی وز حکمت یونانی [ادیب‌الملک فراهانی]

عزیزم جونم:
چندوچند از حکمت یونانیان ... حکمت ایمانیان را هم بخوان [شیخ بهایی]

و نهیبی بی ملاحظه، راست مرتکبات امروزین ما:
تا چند چو نکبتیان مانی ... بر سفره‌ی چرکَنِ یونانی؟ [شیخ بهایی]

و فریاد از علم قانون ساز اعتبارگرای بی اعتبار:
علمی که نسازدت از دونی ... محتاج به آلت قانونی [شیخ بهایی]

این همان علمی است که با آن می شود
قانون درست کرد ...
و هزار راه قانونی و فوق قانونی «فرار از قانون» را نیز !!! :

از ساخت شهرک بزرگ ویلایی که شهردار دماوند از آن اظهار بی اطّلاعی می کند، ولی جاده ی آسفالت با استاندارد خاصّ جاده سازی دولتی برای آن کشیده شده است!
تا تخریب نمادین ساختمانهای حاشیه ی سد کرج و سرعت گرفتن ساخت و ساز در حاشیه ی سد لتیان ...
تا فکر خائنانه ی "تعریض" کوچه های بافت تاریخی!!! در طرح جامع یزد،
تا طرح جاده سازی در گزوی بافق (وسط زیستگاه یوزپلنگ آسیایی که خوشبینانه ۷۰ قلاده از آن در جهان هست و آن هم فقط در ایران!)
تا عبور آزادراه غیرقانونی تهران-شمال از قلب پارک ملّی البرز مرکزی
تا تخریب تجاوزکارانه ی باغ اکولوژی نوشهر،
تا بستن انتهای اتوبان بابایی تهران بر مردم و پنهان کردن دسته گل های وزارت نیرو در حوزه ی سد ماملو،
تا سوءاستفاده ی میلیاردی سازمانهای دولتی از فروش ارز دولتی،
تا لطف لایزال و مادرانه ی دولت به "صنعت خودرو" و "فوتبال" (یکی کم-خاصیت-تر از دیگری ...)  
تا طرحهای مبتکرانه ی یک-شبه برای دست اندازی به جنگلها و مراتع ...

این علمی است که به قول آقامجتبا در آن نمی توان از خداپیغمبر دم زد ...
هرچند در ممالک اسلامی بسیار رخ می دهد که خداپیغمبر هم ابزار آن واقع می شوند !!!
تا روی کاغذ ست و در زبان می چرخد، علم است ... باقی کل ش هوس است و هوای نفس ...

اول هر چیز به آخرش می پیوندد:
آنچه از هوا برخاسته در پایان به هوسرانی می انجامد ...
علمی که نسازدت از دونی ... محتاج به آلت قانونی
آنک قانون هم آلت دست هوا ست ...

و چه می ماند جز اینکه تاریخ تکرار شود و باید باز مصلحی بیاید که در عمل فریاد زند:
اگر دین ندارید دست کم در دنیای خودتان آزاده باشید ...
و بعید است قانونگذاران بی قانون قدرتمند (اصحاب زر و زور) را جز با زبان شمشیر بتوان از بی قانونی و حق کشی منصرف کرد ... (روشن است که زبان شمشیر برای مردم بی اطلاع نیست.)

دستان خداوند در کار است. ما نیز سزا نیست تا یوم یوزعون بیکار بنشینیم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1392ساعت 0:43  توسط کاتب البلاگ  | 

سال نوتان مبارک


می گن:
پیرمرده یه ریش سفید بلند داشت ...
یه روز رفیقش پرسید:
شبا که می خوابی ریشت رو می ذاری زیر پتو یا روی پتو ؟

صبح با چشمانی قرمز و سر و وضعی به هم ریخته رفت در خونه ی دوستش ...

گفت: خدا بگم چی کارت کنه ... ۵۰-۶۰ سال راحت خوابیدم ... دیشب هی ریشم رو می ذاشتم زیر پتو هی می آوردم روی پتو ... بازم خوابم نمی برد!


شما چطور؟
انشالا در سال ۹۲
راحت و بی دغدغه بخوابید ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت 16:6  توسط کاتب البلاگ  | 

از خون جوااانان "وطن" ...
لاااله ...
"وطن" ... لاااله ...
"وطن" ... لااله دمیــــــــــــــــــــده ... [لــالـــه]


کشتار اخیر کراچی ... انفجار ...
خووووون و تکه های گوشت و پارچه ... 150 زخمی و 50 کشته ... 50 انسان (!) ...
در خیابان "ابوالحسن اصفهانی" *

سالهاس شیعه رو در پاکستان مظلوم گیر آوردن ...
شیعه در روسیه و سعودی و بحرین و اروپا و امریکا چه می کشه ...  [و همه ی مسلمانان در همه جا از میانمار تا غزه]

چرا؟
به چه جرمی؟



چندیییییییین دهه پیش (سال ؟) نقشه ی پراکندگی شیعیان در جهان را تهیه کرده اند
کوچکترین جمعیتها در نقشه هست !
برنامه دارند ... برای جهان برنامه دارند ... برای ما هم برنامه دارند ... ولی ما برای خودمان برنامه نداریم !!!

از حق روی تافته اند برای فساد در زمین
لِيُفْسِدَ فيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْل ... به حرث و نسل -انسان و گیاه- رحم نمی کنند ...

.
.
.

با سه جوان ایرانی قبراق سحر راه افتادیم ... دو ساعت قبل نماز
خوشا کاروانی که شب راه طی کرد ... دم صبح اول به منزل نشیند

آفتاب که زد
به منزلگاهی رسیدیم
جمعی از جوانهای شیعه ی پاکستانی را دیدیم
از خواب برخاسته، آماده ی حرکت به سمت کربلا بودند

یکی فارسی بلد بود ...
یک دو تا در عراق درس طلبگی می خواندند
بچه های گیلگیت (Gilgit) بودند
در شمال پاکستان، پای قلّه ی کی-2 (K2) -دومین قله ی بلند دنیا-
منطقه ای سبز و سرد است:
اسب و چمن و چوگان ...


می گفت
برای زیارت که می آییم
وهابی ها پشت مرزهای ایران ما را گیر می آورند
و می کشند
اگر سلاح داشتیم، "غازی" (جنگاور، از غزوه) می شدیم
و از خودمان دفاع می کردیم

اگر ایران به ما سلاح می داد ...
مگر نمی دهد؟ نه!


می گفت
جنگ 22روزه ی لبنان که شد
3000 نفر از جوانهای ما رفتند لبنان
سید حسن (نصرالله) گفت:
برگردید ... صلاح نیست شما اینجا باشید ... ما می جنگیم ، اگر تمام شدیم، شما بیایید ...
مثل آینه می گفت ... مثل آب ... تا مرز انفجار رفتم ...

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه ...

 

دوباره به "نقشه" فکر می کنم
ایران وسیعترین منطقه ی سبز در آن نقشه است
قلبی برای لکه هایی که پاره پاره شده اند
ایران نگین وطنی بزرگتر است ... از مصر و شام تا هند و چین ...
به قول بسطامی
ای خطه ی "ایران" و "نگین" "وطن" من ...


چگونه باید آرام زندگی کنیم؟
آرام و بی برنامه ...
در وطنی که تکه تکه شده است ...
در قلبی که پاره هایش نا-آرامند ...
می سوزند ...
درد دارند ...
تکیده اند ...
زجه می زنند ...
چگونه؟ ....................................................................

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* همنام مرجع تقلید ایرانی !!! -همعصر آ سید علی قاضی-

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1391ساعت 15:34  توسط کاتب البلاگ  | 

پیرزن چند پلاستیک جنس خریده بود. شیر و سبزی و نان و ...
تاکسی برایش ترمز زد
بسختی سوار شد
کمی گذشت
.
.
.
بی مقدمه سر صحبت را باز کرد:
پسرم! کسی می رسه که حسابشو با چهار چیز درست کنه. می دونی چیا؟

- بله؟!
.
.
.
خودش،
خدا،
خلق خدا،
عالم هستی.
.
.
.
بعد یک دو سال جستجو، این چهارتا رو در آثار مرحوم علامه محمدتقی جعفری یافتم.
حتّا هایدگر هم چهار چیز رو می گه ولی "خود" رو جا میندازه:
خدایان،
فانیان،
زمین و آسمان (مجموعا هستی می شه گفت ...)
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1391ساعت 14:56  توسط کاتب البلاگ  | 

حمل کردن سوالهای خوب، ارزشی بیش از داشتن جوابهای راحت [و راحت کننده] دارد ...
پس پژوهش قبل را -ظاهرا در چند قدمی جواب- ناتمام می گذارم !
و این بار موضوع را از منظری دیگر پی می گیرم ...

از آورده های زیبای سعدی
دو مثنوی پیاپی او :

یک - تقریر عشق مجازی و قوّت آن
تو را عشق همچون خودی ز آب و گل
رباید همی صبر و آرام دل

به بیداریش فتنه بر خد و خال
به خواب اندرش پایبند خیال
...

دو – در محبّت روحانی
چو عشقی که بنیاد آن بر هواست
چنین فتنه انگیز و فرمانرواست

عجب داری از سالکان طریق
که باشند در بحر معنی غریق
...

قدرت عشق مجازی بقدری هست که آدمی را -خارج از فرمان عقل- به حرکت در آورد یا از حرکت باز ایستاند ...

پس کیلومتر را صفر کن!
یعنی هر چه خدا را پرستیده ای هیچ بینگار ! دوباره از نو شروع کن!
اگر عشق دنیایی در این سطح از قدرت است، پس آنچه عشق به خالق و بندگی او نامیده ایم همه بر باد است ... چون انگیزش و قدرتش بسیار کم از آن عشق مجازی است!
با این حساب، در پی هر لحظه و هر تپشی، دوباره «مشق» عشق «ورزیدن» به خالق را باید آغاز کرد ... عشقی که قویتر و بالاتر و برتر از همه ی عشقها باشد.

شاید به همین خاطر است که فرمود:
اَلْعَبْدُ كُلَّماَ ازْدادَ لِلْنِّساءِ حُبّا إزْدادَ فِى الاِْيمانِ فَضْلاً
مرد هر چه در محبت به زن پيشتر رود، بر فضيلت ايمانش افزوده مى شود ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1391ساعت 11:33  توسط کاتب البلاگ  | 

سالها دلایل بسیاری گویندگان را پرسیدم و شنیدم ...
سااالها هیچ کس نتوانست دلیلی قانع کننده بیاورد ...
و حتّا می ترسیدم با لبخند زدن به دلیلهای آبکی برخی گویندگان،
به قوام زندگی آنان صدمه ای –هرچندکوچک- وارد کنم!
عشق و علاقه و محبّت،
البته «لازمه» بلکه «ضرورت»ی در ازدواج است نه دلیل عقلانی ...
 
مدّتی به این جمعبندی رسیدم که هیچ دلیل عقلی برای ازدواج نمی توان آورد! چون دردسرش به محک عقل در هر صورت بیش از نفعش است! پس دانستم تنها به حکم اطاعت و تعبّد می توان ازدواج را پذیرفت، آنجا که فرمود: 

پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :
هر كه قدرت بر ازدواج داشته باشد و ازدواج نكند از من نیست. (مكارم الاخلاق . ص؟)

امّا علّت وجودی هر درخت و غایت الغایات هر چیز (مقصد غایات متوسّط آن)، میوه ی آن است، چنانکه فرمود:
امام باقر (علیه السلام) :
چرا مومن زن نگیرد، كه شاید خدا به او فرزندی دهد كه زمین را به «لااله الاالله»سنگین سازد. (مكارم الاخلاق . ص573)
یا اینکه در مقیاس نسل شناسی و تاریخ سازی، خداوند مقدّر فرمود که برای نوع بشر، تداوم نسل از مسیر ازدواج باشد ...

امّا آنچه بیش از هر چیز عقلم را آرام می کند و به دل نیز می چسبد:
امام رضا (علیه السلام) :
اگر درباره ازدواج و دامادی آیتی محكم و سنتی پیروی شده (از رسول خدا(صل الله علیه و آله)) هم نبود، باز موضوع نیكی به خویشاوندان و مانوس شدن با بیگانه كه خداوند در این امر قرار داده است؛ انگیزه ای بود كه خردمند صاحبدل به ازدواج رغبت كند و عاقل درست اندیش به آن بشتابد. (مكارم الاخلاق . ص449)

نیکی کردن و مأنوس شدن با بیگانه (کسی غیر از خودی ها) ...
یک جور شناختن جهانی جدید ...

البته اشتباه نشه ...
منظور این نیست که برای شناخت بیگانه ها لزوما باید با اونها ازدواج کرد ... !!!
بابا! خوددار باشید!
خداوند راههای دیگر هم برای شناخت قرار داده ...


لطفا اگر دلیلهایی سراغ دارید لطف کنید و ذکر بفرمایید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1391ساعت 23:44  توسط کاتب البلاگ  | 

در تهران ...

زلزله آمد ...
همه چیز به هم ریخت ... 

یک طرف داغ-دیده ای بلند عربده می زد:
خدایا من ازت شکایت دارم !

یک طرف جوانی با پای شکسته زمزمه می کرد: خدایا به من صبر بده ...

یک طرف جگرگوشه ای در آغوشی مهربان پرپر می زد ...

زورگیران و سارقان در سطح شهر پراکنده بودند و می کندند و می بردند ...

عده ای به ویلاهای خارج از شهر خود رفتند ...

یک طرف از زیر ساختمانی فروریخته زجه ای جانخراش می آمد ...

بسیاری کوچه ها بسته شده بود و حتا دسترسی به اغلب مناطق قطع بود ... 

یک طرف کسی زیر آوار دنبال چیزی می گشت ...

دورتر مردم بر سر بطریهای آب معدنی تجمع کرده بودند و دعوا بود ...

اینها همه در بخشهای آرام بود!

بخش وسیع شهر در آتش می سوخت ...
رحمی نداشت آتش، می سوخت و جلو می رفت ...
زبانه هاش به آسمان رسیده بود ...
و آسمان، تاریک از دود غلیظ سیاه ...

چند نفر می کوشیدند با سطلهای آب آتش را آرام کنند !

پرده را کنار زدم ...
شکر خدا آفتاب بود و آسمان آبی نیمه ابری ...
هیچکس نفهمید زلزله در تهران آمد ...
و حتّا پس لرزه های مداوم آن را ...

جمله ی آخر را نوشتم:
در و دیوار این سینه همی درّد ز انبوهی ...

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1391ساعت 12:20  توسط کاتب البلاگ  | 

مطالب قدیمی‌تر