مدّتی از/در منابع معتمد راجع به آداب، خاطرات، ملاک ها و معیارهای انتخاب هم-سر جویا شدم.
انشالا برخی ش بتدریج اینجا منتشر بشه.
این مطالب فقط برای اندیشیدن بیشتره (نه ملاکهایی جهانشمول و نه لزوما نظر کاتب).
خواننده ی عزیز، لطفا شما هم همفکری کنید و اضافه کنید آگاهیهاتون رو:


نکککته:
قبل خواندن، یک لیوان آب خنک کنار دستتان بگذارید!
دیدگاههای این بزرگوار کمی متفاوت است ...
لطفا نقد و نظر هاتون رو شفّاف بفرمایید ...

گفتگوی اول - پشت فرمان با حاجی !
:  زن گرفتن مث غذا خوردن و لباس پوشیدنه!
ـ چی؟!!!
واقعن؟!!!
: آره! یعنی جزو "طبیعیات" وجود آدمه. نباید بگی کنکور دارم، سربازی دارم، کار دارم، وقت ندارم، ... اینها هیچکدوم طبیعیات آدم نیست ...
خودم اگه زودتر اینو می دونستم چندسال زودتر ازدواج می کردم. عیالم گاهی به شوخی می گه باید زودتر پیدات می کردم، می گرفتیم همدیگه رو!

ـ حجاب چی؟ ملاکت بود؟ چرا رفتی زن چادری گرفتی؟
: چادر مهم نیست! حتّا اگه یه کم موهاشو بیرون میذاره ...
ـ [دمت گرم حاجی ... رو نکرده بودی ...]
: یه بار سر دقت بیشتر در پوشوندن موها با همسرم بگومگو کردم. بعد دیدم که چقدر ضربه به روحش زدم. کارم اشتباه بود !
: باید حیاء در وجودش باشه. این دوره اصل سالم پیدا کردن خیلی سخته ...
البته اگر لباس تنگ می پوشه یا مانتوی کوتاه و ناجور، خیلی سخت می شه ...

: یه چیزی: زیادی خوشگل بودن برای مثل من، دردسره. بیرون، احساس راحتی نمی کنم باهاش وقتی همه نگاش می کنن !

گفتگوی دوم – بی فرمان با حاجی !
ـ اگر نمازش یه خط در میون باشه؟
: حساب کن چند میلیارد آدم هستن که همونم نمی خونن !!! فقط تارک الصلاة نباشه ...

: کی گفته این خط کشی های دهه های اخیر ما اعتباری داره؟ 20سال پیش جور دیگه بود، الآن فرق کرده ...
مدتی که ایران نبودم کاملا لمس کردم که همین دخترای معمولی این مملکت، برن ینگه دنیا، برای خودشون فیلسوف می شن! فکر دارن. اون ور، تفکر و تعقل کیمیاست ... همه میرن عربها و مملکت سعودی رو می بینن ... ایران ناشناخته س!

- خودت چی حاجی؟ فشار نمیاد بهت در روابط خانوادگی؟ ...
: خانواده ی ما خیلی مذهبی نیست ولی خانواده ی اونا هست. اینم مهم نیست!
مگه از نمونه هاش (حتا در زندگی برخی افراد شاخص مانند ...) نشنیدی ؟!
: امثال ما باید یه کم از خانواده فاصله بگیریم !
برادرم و زنش تو خونه ی بابا خیلی راحتن ... حرف و نقل... دنبال اخبار آخرین چیزها ... خرید و مهمونی و این حرفا ...
من نمی تونم ... دنبال اینا نیستم !

- در اون موردی که بات مشورت کرده بودم ...
: لبخند ... عجب پس اینجوری گفت ... لبخند
- حتا ...
: لبخند ... جمع کنید از تهران بیاید پیش ما ! اونجا همه چی فراهمه !

(حاجی ما حج نرفته حاجی شده! فقط یه دونس در دنیا. سیری که در زندگی طی کرده استثناییه ... مقامی بسیاربلند پیش اغلب رفقاش داره. عرفا "مذهبی سنتی" طبقبندی می شه البته از نوع "جهش یافته" نه از نوع شناسنامه ای و فامیلی!  اما عملا در هیچ چارچوبی نگنجیده و نمی گنجِِد!).

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت می گردد جهان بر مردمان سختکوش
...
شمارهٔ ۲۸۶