گرامیان!
از تلخی این نوشته نرنجید
بحرانجماعت، نوعا تلخ است!

پیامبر (براووآلشسلام) فرمود:
مسکینٌ مسکینٌ رجلٌ لیست له امرأة ... مسکینةٌ مسکینةٌ مسکینةٌ امرأة لیس لها زوج ...
بینوا ست بینوا، مرد / زنی که همسری ندارد ... حتا اگر ثروتمند باشد ای رسول خدا؟ ... بله، هرچند ثروتمند باشد.

طبیعی و فطری این است که آقایان به خواستگاری خانمها می روند
آن یک را در مقام نیاز نشانده و این یک را در مقام ناز
اما در یک دهه ی اخیر
به موارد متعدد برخورده ام که خانمها خودشان دست به کار و پیشقدم شده اند ...
بر خلاف فطرت و طبیعت شان.
و به موارد متعددتر برخورده ام که آقایان با اینکه به خانمی علاقه مند هستند، حتا به او ابراز علاقه نمی کنند و یا تعهد خدمتگزاریش را نمی پذیرند و برخی هم که به بازیش می گیرند ...
بر خلاف فطرت و طبیعت شان!

به نظرم از دید کلان
شکلگیری شخصیت جوانان در جهت کارمندی و واسطه گری و مصرف کنندگی (نه تولیدگری)
و ناکارامدی آموزشهای دانشگاهی (که دانایی و توانایی کاربردی به همراه ندارد)
و بالارفتن سطح توقع (عدم نزدیکی واقعیتها با آرمانهای ذهنی: "نمودار مازلو" ...)
و بی ثباتی اقتصاد (بدون شرح!)
و عدم تربیت صحیح بر مبنای آموزه های دینی (نداشتن پادزهر!)
باعث ناامیدی آقایان از داشتن آینده ای روشن است (و البته تاحدی هم حق دارند).
و همین است که ذوق و رغبت شان به تشکیل خانواده کمرنگ شده است.

البته وقتکُشی بی حساب (در مدرسه و دانشگاه و سربازی) و بی برنامگی و عدم حضور/مشارکت جدی خانواده ها در تربیت فرزندان، هم زمینه ساز و مزید علت است. در مقابل، شمارش معکوس زمان فیزیولوژیک (بویژه برای خانمها) به خاطر این معضلات خودساخته، هرگز متوقّف نمی شود!

قشری از خانمهای نسل جدید هم انصافا آنقدر پرتوقع و کم هنرند که جز جذابیتهای ظاهری (گذرا) چیزی برای عرضه ندارند. و متاسفانه دقیقا همین جمله را در مورد آقایان هم باید تکرار کرد (بسنجید عمق فاجعه را !)
بی انصافی نکنم: نمونه های قابل افتخار هم کم نیست: آنها که مهریه را سبک می گیرند، شرایط طرف مقابل را می پذیرند، صبور و ساده زیستند، برای استقلال خانواده شان تمام قد به میدان می روند، سرشان برود عهدشان نمی رود، از حمالی باعزّت برای خانواده شان ابایی ندارند، ...

هرچند ازدواج یکی از ۳ کاری است که خداوند تضمین کرده به کسی که در مسیر صحیح آن گام بردارد خودش یاری می رساند ... وحتا ضمانت کرده اگر کسی برای ازدواج قرض بگیرد و قبل از ادای قرضش بمیرد، خداوند قرضش را ادا می کند!
اما
لزوما ایمان همه –ازجمله خود کاتب- آن قدر محکم نیست که شرایط بی رحم مذکور را ببینند و باز هم به درگاه خالق بگویند «تضمینت را بی چون و چرا باور می کنم» !

در این فضای نامتعادل، گاهی تصوّرها/قضاوتها/توهمهایی یکطرفه هم ایجاد می شود. گاهی سردرگمی و شکنندگی عاطفی یکی از طرفین مانع از آن می شود که زود و راحت گفته شود:
Excuse me lady, You are wrong
Excuse me sir, You are wrong

برخی آقایان آن قدر ساده لوح اند که بارها با مکر زنانه فریفته می شوند و برخی خانمها آن قدر بی دقت اند که بدون تعهدی مردانه سرمایه های خود را در ویترین می گذارند یا حتا حراج می کنند ...

مسئولان اگر می خواهند بحران اجتماعی مذکور (خروج از مسیر طبیعت و فطرت) بیش از این بیخ پیدا نکند، باید خیلی زود در سیاستهای اقتصاد و آموزش و اشتغال دستگاههای تحت امر تجدیدنظر جدی-عاجل کنند.

اما گویا در حال حاضر
و شاید تا همیشه،
تنها راه مطلقا امیدبخش،
باورکردن آن تضمین خدایی یا دست کم تلاش در باور کردن آن باشد.
و قطع امید از تمام اسباب ...