پوشيدني (آنچه شایسته ی پوشیدن است)
بارها
اين فرموده ي ختم رسل را با ديگران –از تيپ هاي مختلف- در ميانه گذاشتم:
ويل لقوم يلبسون مالاينسجون ...
واي بر قومي که مي پوشند آنچه را که خود نمي بافند ...
عکس العمل ها دردناک بود. شرمسارم از بيان اين نتيجه:
تا اين تاريخ هنوز يک نفر را نيافته ام که واقعا به انجام فرموده ي آن نور عالمتاب «التزام عملي» داشته باشد!
و متأسّفانه حتّا بسياري از افراد بزرگ و بزرگوار با آوردن بهانه هاي رنگارنگ از «التزام نظري» هم سر باز مي زدند!
ننگت باد اي زمانه ي رنگارنگ!
فرياد ز شيريني و پرويزي* افرنگ!
پيداست سخن حضرت مربوط به تهيه و خريد لباس هم هست. نفرمود «واي بر قومي که نمي بافند آنچه مي پوشند» در اين صورت فقط پاي بافنده گير بود. ولي در فرمايش اصلي پاي هر دو نفر گير است: بافنده و مشتري. و در اصل ميان اين دو مرزي نيست.
احتمالا پاي مسايل مهمتر در ميان است.
آنچه به عقلم مي رسد:
لباس از «ابتدايي ترين» نيازهاي انسان است که جنبه ي «اجتماعي» (قومي) دارد. اگر اجتماعي، در نيازي چنين ابتدايي وابسته باشد آيا آن جامعه مي تواند شعار «عزّت و استقلال» سر دهد؟
و اصلا مي تواند از «بودن» سخن بگويد؟!
کم مسأله ای نیست...
ابداً شوخی نیست ...
آتش است اين بانگ ناي و نيست باد ...
اي قوم! وقتي لباس قومي ديگر را مي پوشي يعني تو نيستي و آن قوم هست. يعني در دايره ي زيبا و رنگين «و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا» ** سهمي نداري ولذا ارزش شناخته شدن هم نداري! اگر هستي خود را بياب و پاي بودنت بايست ...
چون چاره نيست صبر بناچار مي کنم ...
هر نفسي طعم مرگ را خواهد چشيد و شما را به آزمون خير و شر مي آزماييم و به سوي ما يازگزدانده مي شويد. (انبياء: 35).
* پرويزي: پر-آويزي، دست-گير بودن، فريبندگي و گرفتارکنندگي
** شما را شعبه شعبه و قبيله قبيله آفريديم تا يکديگر را بشناسيد